تبليغاتX
یه دانِ‌ش‌جو و قس‌علی‌هذا - روزی ز محله طلاب جوانی به هوا خاست!

یه دانِ‌ش‌جو و قس‌علی‌هذا

[وب‌نوشت جدید]

[آرشیو]


روزی ز محله طلاب جوانی به هوا خاست!

4:40: بیداری و نماز.
4:50: خواب.
5:30: بیداری و صبحانه.
6:00 : جلسه اختتامیه طرح تدریس رایگان کانون حس هفتم در مناطق مشهد. شرکت به عنوان عضو افتخاری، فیلم‌بردار. پادو. مسوول خرید پنج عدد سیب، دو قالب یخ، صد عدد خودکار بیک(هفتاد تایش مرجوع شد!)، کرایه دوربین فیلم‌برداری، دعوا با صاحب مغازه و ...
1:30: نماز ظهر.
1:40
 : ناهار. قورمه سبزی و ماست. یا درست‌ترش: ماست و نون و کمی قرمه‌سبزی!
2:20: خواب. تنها قسمتی که مفید و بی‌آزاریم!
6:10: ییداری و دست‌به‌آب و چایی و خواندن کتاب «مرد بی‌وطن» از «کورت ونه‌گات.»
6:45 : نماز عصر.
7:10: تصمیم به شروع علافی.
7:20: نماز مغرب و عشا و قرآن.
8:10: شام: نون و ماست و نعنا خشک.
9: شروع علافی و الواتی و وب‌گردی و ول‌گردی. یه شعر از کاظمی که مرا یاد سوم تیر انداخت:

«سهم تو یک قمار بزرگ است بعد ازین/ چوپان شدن به گله گرگ است بعد ازین
یا بره میشوند و در این دشت می چرند/ یا اینکه پوستین تو را نیز می درند
یک سالم و عصاکش صد کور و شل شدن/ میراث دار مردم دزد و دغل شدن
حتی اگر به خاک رود نام و ننگ‌شان‌/ این لقمه های مفت نیفتد ز چنگ‌شان
شاید رها کنند همه رخت‌و‌پخت خویش‌/ اما نمی‌دهند زکف تخت‌وبخت خویش
سنگ است آنچه باید‌شان در سبد کنی‌/ سیلی است آنچه باید‌شان گوش‌زد کنی»

11:00: الآن ساعت 11 هست و برنامه‌ام تا 12:00 مشخصه: کتاب «گفتارهای انتقادی» دکتر «عماد افروغ» و بعد دست‌به‌آب و خواب.

نهم شهریور 1387 |