تبليغاتX
یه دانِ‌ش‌جو و قس‌علی‌هذا

یه دانِ‌ش‌جو و قس‌علی‌هذا

[وب‌نوشت جدید]

[آرشیو]


یاد باد آن‌که زما وقت سفر یاد نه‌کرد

به سلامتی رفته‌ایم به دیار شخصی خودمان و با wordpress یک وب‌نوشت جدید راه‌انداخته‌ایم. ازین پس در آن‌جا خواهم نوشت. این هم پست جدید است:

کتاب آفتاب
ششم مهر 1387 | 

برای خاک ای پرگار افلاک، تو تنها یادگار خویش بودی

«هندوی علی شدن حسابی دارد
هر مساله ای در آن جوابی دارد
فرزند پدر شدن عذابی دارد
هر جا خاک است آتش و آبی دارد.»
«یوسف علی میرشکاک»

سی ام شهریور 1387 | 

بی‌وتن از تمام زمین بی‌نصیب است.

ماه رمضان پیوند ناگزیری دارد با امام عصر. چرا که تنها اوست که روزه‌دار حقیقی‌ست و ما همه در نسبت نزدیکی‌و دوری با اوست که از روزه بهره‌مند می‌شویم.

 

این روزها به این عقیده رسیده‌ام که هنوز تا ظهور حضرتش زمان زیادی را بایست انتظار بکشد این زمین وامانده‌مان. هنوز زمینه دهه و بلکه صده و -کسی چه می‌داند- هزاره فجر نهایی فراهم نه‌شده است. هنوز زمانه ما خیلی فقیر است. فقیر از بابت عدم درک نیاز خود به حضرتش. هنوز بشر بایستی رنج بکشد بسیار زیاد. تا جایی که فریاد برآرد. هنوز بایست منتظر دوران رنج بزرگ شد. منتظر اسارت. و این جملات را با خودمان هستم. همین جامعه انقلابی اسلامی خودمان. همین‌جایی که ولایت فقیه دارد. می‌خواهم به‌گویم که بایست یوغ بست. و این را از داستان ارمیا نقل می‌کنم آن‌جا که دارد:

 

«اين كلام از جانب خداوند بر ارميا نازل گرديد و خدا به من چنين گفت: براى خود بند و يوغ‏هايى بساز و به گردن بيفكن... و هر امّتى و مملكتى كه (نبوكد نصّر) پادشاه بابل را خدمت نكند، و گردن زير يوغ پادشاه بابل ننهد خدا مى‏گويد: آنان را به شمشير و قحط و با سزا خواهم داد»

 

و این در هنگامی است که ارمیا در اورشلیم، شهر خدا مبعوث شده. هنگامی که مردمان اورشلیم روی به معصیت آورده و ارمیا هشدار می‌دهد که یوغ به‌بندید بدین معنا که مقیدتر باشید و در یک تاویل عمیق‌تر این‌که آماده اسارت توسط بخت‌النصر باشید. امپراتور بابل. این شعر را داشته باشید:

طرحی از ابليس
از محبوبة مقدونی ملعون
در شبيخون شراب و شعله
در شبگير خشم و خون
طرحی از تائيس
از قديسة بی شرم آتن
معبدش در نيس
ماده ديوی قامتش شش زرع و سيصد پای چيزی كم
مشعلش در دست و تاجش
بر سر از تاراج ملك جم
رانده شايد پار يا پيرار از پاريس
مانده بر خيزابه‌های سرخ آتلانتيس
طرحی از تائيس
آنك آن تنديس بی همتای آزادي
دل ربا بر ساحل دريای آزادي
طرحی از تائيس
طرحی از تائيس
از محبوبة ملعون اسكندر
طرح فرياد زنان جفت جوی در مدخل بندر
طرحی از تائيس و مشعل
طرحی از تاراج
طهر قهر ماندانا تا فروهر
تا شمعدان تا خاك
طرح آزادی به رغم بندگی كردن
طرح مشرك طرح كافر زندگی كردن
طرح اومانيته باليده از تخنه
طرح در ايمان انسان آخرين رخنه
طرحی از تائيس مشعل دار
از ابليس
ماده ديوی مانده بر امواج آتلانتيس
طرحی از تائيس
اين كه مي‌بينيد بابل نيست. آتن نيست. آتيكاست.
بل نه، آتيكای يونان بابل مغرور امريكاست.
دشمن توحيد و توهين خداوند است. امريكا ديو ديوانه است و اينك خفته در بند است امريكا.
ساية ضحاك و دجال است، نی مرده است نی باري. اينك اين آخر زمان با عصر آهن فتنة كاری

کمی توضیح دهم. تاییس، آن محبوبه مقدونی ملعون، معشوقه خاص اسکندر بود که شبی در شبیخون شراب و شعله دست به تاراج ملک جم زد. یعنی در یک شب ضیافت در کنار تخت جمشید برخاست و فریاد داد و اسکندر را در حالت خمر و بنگ به آتش زدن تخت جمشید فراخواند و او نیز چنین کرد. تخت جمشید، دروازه‌ای دارد به نام دروازه ملت‌ها. و آن نشانه‌ای‌ست از این‌که تخت‌جمشید میعادگاه اقوام مختلف و دین‌و آیین‌های مختلف آن روزگار بوده‌ست. و می‌رساند که آزادی مذهبی وجود داشته‌است و احترام و مدارا و به قولی پلورالیسم مثبت. حال تاییس می‌آید و با‌ آن مشعل دعوت می‌کند به آزادی از قید و بند مذهب. یعنی آتش‌زدن هرگونه عقیده. یعنی پلورالیسم منفی. طرح می‌اندازد مشرکی و کافری را. و این مجسمه آزادی همان تاییس مشعل‌دار است که ما را دعوت به آزادی از قیدوبند می‌کند. و اما بابل. بابل به معنای بلبله الالسن و جایی‌ست که درهم‌ریختگی زبانی است و مظهر معماری‌ست و سحر و جادوگری. بابل را تاویل کرده‌ست به آمریکا و قلب آن نیویورک. به قول خودشان ملت ملت‌ها. ولی داریم که :

 

«و تمام جهان را یک زبان و یک لغت بود و گفتند، بیایید شهری برای خود بنا نهیم و برجی که سرش به آسمان بساید تا نامی برای خویشتن پیدا کنیم... و خداوند نزول کرد تا شهر و برجی را که بنی‌آدم بنا می‌کردند، ملاحظه کند و خداوند گفت: همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‌اند... اکنون نازل شویم و زبان ایشان را مشوش‌سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند... از آن سبب آنجا را بابل نامیدند زیرا که خداوند، لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت»

 

اما آن درهم‌ریختگی برای خرابی بود نه برای ساختن و به پایان رسانیدن تاریخ به قول خودشان. البته از جهتی درست است و این پایان تاریخ است و آخرالزمان است و بعد فجر است و ...

 

برگردیم به ارمیا و به‌گوییم که اینک اورشلیم همین ایران خودمان است. شهر سالمی که به معصیت آلوده شده. شهری که بایست اسیر شود. و این اسارت این‌بار به این معنا نیست که بر دست‌وپای ما یوغ به‌بندند. اسارت این است که نمی‌توانیم حرف‌مان را بزنیم. و بدتر آن‌که اصولا حرفی برای گفتن نه‌داریم. این بار بابل به این‌جا خواهد آمد.

 

ادامه دارد.

بیست و پنجم شهریور 1387 | 

هفته.

3:30 - یک ساعت‌ و نیم :‌ بیداری. سحری. خواب.
8:00 - دو ساعت و نیم: بیداری. امور بانکی. انتقال پول از بانک تجارت به بانک سامان.
10:30 - دو ساعت و نیم : کلاس پیدیپی.
2:00 - یک ساعت و نیم : صحبت با امین گم‌راه در مورد هدف زنده‌گی.
3:30 - یک ساعت : بررسی سهام مخابرات ایران.
4:30 - دو ساعت و نیم : احساس ضعف ناشی از گرسنه‌گی! در این دو روز اول روزه مدام از حدود ظهر احساس گرسنه‌گی شدید می‌کنم! گفت:
در خانه ما ز خوردني چيزي نيست‌/ اي روزه برو ورنه تو را خواهم خورد!
بنابراین از ساعت 5:30 خوابیدم.
7:00 - یک ساعت : افطار.
8:00 - یک ساعت :‌ امور تمپ (کلی خیابان‌گردی برای خرید کباب و دست‌خالی برگشتن)
9:00 - یک ساعت : گعده خانواده‌گی.
10:00 : خواب!

---------------------------------------------------------------------------------

و اما خلاصه هفته پیش با یه جمع‌بندی تقریبی:
50 ساعت :‌ خواب.
24 ساعت : تفریح : مسافرت، کوه و ...
24 ساعت : صحبت کردن.
17 ساعت : مطالعه و تفکر.
15 ساعت : امور روزمره : بانک و خرید و ...
14 ساعت : متفرقه : غذا و نماز و ...
13 ساعت : کلاس.
11 ساعت : وب‌گردی.

سیزدهم شهریور 1387 | 

صبح است و روز نو به فراروی شهر من‌

4:00 - یک ساعت : سحری. نماز صبح. خواب.
7:00: پنج ساعت : بیداری. کلاس درس برنامه نویسی برای دختران پیدیپی.
12:00 - دو ساعت: بانک. فروش مقداری دلار به قیمت 9595 ریال. نماز ظهر در مسجد بغل بانک.
2:00 - یک ساعت : کتاب آفتاب. خرید مجله راه به 800 تومان. مجوعه شعر «رجزمویه» از «امید مهدی نژاد» چاپ «کتاب آفتاب» در حدود 60 صفحه به 1200 تومان. یک شعر جالب تقدیم به استاد میرشکاک هم دارد که می‌نویسمش. مجوعه داستان «بازی عروس و داماد» از «بلقیس سلیمانی» حدود 100 صفحه به 1500 تومان. کتاب‌ها همین‌طور گران می‌شوند. همین چند وقت پیش 1200 بود. ازآن بدتر کتاب محبوب «دیپلمات‌نامه» است که 1800 قیمت خورده. ازین 5 تا گرفته بودم به 1100 همین چندماه پیش.
3:00 - دوساعت و نیم : خواندن کتاب‌های خریداری شده + روزنامه خراسان + چند شعر از میرشکاک عزیز.

یک شعر از کتاب رجزمویه خطاب به میرشکاک:
«درین همیشه بی‌باران کویر تشنه فراوان است
تو -ای نبیره اقیانوس- به‌گو که از چه نمی‌باری
هلا عقاب افق‌پیما مدار هم‌همه را بشکن
که خسته‌اند کبوترها ازین دوایر تکراری»

یک شعر از میرشکاک:
«مردم چنلی‌بل به من گفتند
زخم عاشق حصار می‌طلبد
خواب قیرآت را کوراوغلی باش
جاده مرگ سوار می‌طلبد»

5:30 - یک ساعت: حرم.
6:30 - دوساعت و نیم : رفتن به استقبال دوست از سفرآمده و افطار و صرف شام (دیزی‌سنگی در کوه‌سنگی) و بدرقه ایشان تا ترمینال.
9:00 - یک ساعت و نیم : بررسی سهام مخابرات ایران، چادرملو، سایپا.
10:30 - نیم ساعت : تجدید وضو و نماز مغرب و عشا.
11:00 - یک ساعت : گعده خانواده‌گی و چایی.
12:00 : یک ساعت : وب‌گردی و ول‌گردی: بررسی ایمیل‌ها، فیس‌بوک، وبلاگ‌ها، اخبار روز از  فارس‌نیوز، عدالتخانه، ایسنا، سایت‌های فناوری مثل تکنوتاکس، اسلش‌دات و ... .
1:00 : خواب.
دوازدهم شهریور 1387 | 

ته‌دیگ.

4:30: بیداری, تجدید وضو, نماز صبح و دوباره خواب.
۸:۳۰: بیداری. دست به آب و صبحانه.
۹:۳۰: فکر کردن. در مورد اوضاع زمانه. بالاخص آینده و بازار کار.
۱۲:۳۰: نماز ظهر.
۱: ناهار.
۱:۳۰: بازی روپولی.
۲:۳۰: مطالعه یک ایبوک در مورد لینوکس.
۳:۳۰:وب‌گردی و ول‌گردی و علافی و الواتی.
۵:۳۰: میرشکاک خوانی.
۶:۵۰: نماز عصر.
۷:۲۰: تجدید وضو و نماز مغرب.
۸:۰۰ : حرکت به سمت طلاب.
۹:۰۰ : کارهای متفرقه (نگه‌داری بچه و ...)
۱۱:۰۰ : وب‌گردی با موضوع خریداری گوشی دست‌دوم M600
۱۲:۳۰ : خواب.
یازدهم شهریور 1387 | 

روزی ز محله طلاب جوانی به هوا خاست!

4:40: بیداری و نماز.
4:50: خواب.
5:30: بیداری و صبحانه.
6:00 : جلسه اختتامیه طرح تدریس رایگان کانون حس هفتم در مناطق مشهد. شرکت به عنوان عضو افتخاری، فیلم‌بردار. پادو. مسوول خرید پنج عدد سیب، دو قالب یخ، صد عدد خودکار بیک(هفتاد تایش مرجوع شد!)، کرایه دوربین فیلم‌برداری، دعوا با صاحب مغازه و ...
1:30: نماز ظهر.
1:40
 : ناهار. قورمه سبزی و ماست. یا درست‌ترش: ماست و نون و کمی قرمه‌سبزی!
2:20: خواب. تنها قسمتی که مفید و بی‌آزاریم!
6:10: ییداری و دست‌به‌آب و چایی و خواندن کتاب «مرد بی‌وطن» از «کورت ونه‌گات.»
6:45 : نماز عصر.
7:10: تصمیم به شروع علافی.
7:20: نماز مغرب و عشا و قرآن.
8:10: شام: نون و ماست و نعنا خشک.
9: شروع علافی و الواتی و وب‌گردی و ول‌گردی. یه شعر از کاظمی که مرا یاد سوم تیر انداخت:

«سهم تو یک قمار بزرگ است بعد ازین/ چوپان شدن به گله گرگ است بعد ازین
یا بره میشوند و در این دشت می چرند/ یا اینکه پوستین تو را نیز می درند
یک سالم و عصاکش صد کور و شل شدن/ میراث دار مردم دزد و دغل شدن
حتی اگر به خاک رود نام و ننگ‌شان‌/ این لقمه های مفت نیفتد ز چنگ‌شان
شاید رها کنند همه رخت‌و‌پخت خویش‌/ اما نمی‌دهند زکف تخت‌وبخت خویش
سنگ است آنچه باید‌شان در سبد کنی‌/ سیلی است آنچه باید‌شان گوش‌زد کنی»

11:00: الآن ساعت 11 هست و برنامه‌ام تا 12:00 مشخصه: کتاب «گفتارهای انتقادی» دکتر «عماد افروغ» و بعد دست‌به‌آب و خواب.

نهم شهریور 1387 | 

و كوچه‌باغهاي نشابور/ سرشار از ترن‍ّم مجنون شد.

6: بیداری
7: حرکت به سمت نیشابور
9: صبحانه، درود نیشابور
11: امام‌زاده محروق. امام‌زاده یحیی. آرام‌گاه خیام و عطار.
1: ناهار : آب‌دوغ‌خیار.
2: حرکت به سمت طلاب!
4: خواب.
5:30: گعده خانواده‌گی و چایی.
7: آرایش‌گاه.
7:30: پذیرایی از دوستی و شرکت در بحث‌های خیلی مهم: یک نتیجه این‌که اصولا زن جماعت حق طلاق نه‌دارد. حتی اگر شرط ضمن عقد داشته باشد! و بسیار چیزهای مفید دیگر!
8:30: حمام.
10: وب‌گردی و ول‌گردی و الواتی و علافی.
12: کمی قرآن به زبان‌مان بزنیم!
 12:30: خواب.
 
نهم شهریور 1387 |